مولا شرمنده ایم.....

بسم رب المهدی

برخی به غلط تصور می كنند كه حضرت بقیة الله(علیه السلام) در دوران غیبت در مكانی خوش آب و هوا،زیر درختی پر میوه ودر كنار نهری خروشان!روزگار را به خوشی و آسایش می گذرانند و غمی بر دل و دردی بر سینه ندارند و همانند ما دست بر روی دست گذاشته اند تا زمانی كه خداوند اجازه ظهور به ایشان عطا فرمایند،كه واقعیت جز این است و در روایاتی آمده است که آن حضرت در بیابان های گرم و سوزان زندگی می کنند....

امیر المؤمنین حضرت علی(علیه السلام)به اصبغ بن نباته فرمودند:

"امام"عهده دار این امر(حضرت مهدی علیه السلام)همان رانده، آواره ،

 بیكس و تنهاست

(( بحارالنوار،ج51،ص120))


دوران غیبت،دوران غربت امام است.دوران مظلمویت،انزوا،تنهایی،دل شكستگی و گریه های طولانی اوست.دورانی است كه آن حضرت باید از شهرها فاصله بگیرد ودر مكان های پنهان دور از ظالمان زندگی كند.صاحب زمان و مالك زمین است،امّا بایدبه طور ناشناس در میان مردم رفت و آمد كند.

دوازده قرن است كه هر صبح و شام،طلوع و غروب خورشید را نظاره می كند.صدها سال است كه بی صبرانه منتظر بیداری انسان ها به ویژه شیعیان و صدور فرمان الهی ظهور است.تعجب اینجاست كه چرا بشر اورا نمی خواهد؟چرا شیعیانش آن گونه كه باید یادش نمی كنند و برای ظهورش دعا نمی كنند!؟

برای سلامتی آقا امام زمان صلوات


اَللّهُــــمَّ عَجـِّــل لِوَلیِّــــکَ الفَـــــرَج

نظر یادتون نره ممنون

قبل از ظهور حضرت حجت(عج) علائمی اتفاق می افتد كه اولین آنها ندای آسمانی است و این روشن ترین علامت هاست.

نـدا یـا خـروش آسـمـانـى ، از بـارزتـرین نشانه ها و روشن ترین علامت ها و نیرومندترین دلایل و براهین ، بر ظهور دگرگون ساز و نجات بخش حضرت مهدى علیه السلام است.

ایـن خـروش و نـداى آسمانى، بسان اعتراف آسمان و آسمانیان به حقانیت قیام قائم علیه السـلام و اثبات واقعیت عظیم و پر شكوهى است

كه قرآن شریف و پیامبر گرانقدر اسلام و خاندان پاك و پاكیزه اش از آن نوید داده اند.

روایات رسیده به صراحت بیانگر آن است كه خروش آسمانى از جانب فرشته وحى است و اوست كه نداى قیام قائم علیه السلام را، سر مى دهد.

روشـن اسـت كه منظور از خروش آسمانى نه صداى مهیب رعد یا غرش توپخانه و موشكها یا سلاحهایى از اینگونه است كه ساخته دست انسان و ره آورد اندیشه او باشد

بلكه این خروش آسمانى سخنى است پر معنا و روشن كه همگان پیام آن را در مى یابند.

از روایـات خـواهـیم آورد كه طنین آن ندا و اثرگذارى آن در جهانیان به گونه اى است كه هـر آن كـس كـه در خواب است

، وحشت زده بیدار مى گردد و آن كه نشسته است از ترس بپا مى خیزد و ایستاده بى اختیار به زمین مى افتد و بانوان باعفت از سراپرده خویش از خوف و هراس بیرون مى دوند.

بـه عـبـارت دیـگـر:

بـه هنگام طنین آن نداى آسمانى ، موج عظیمى از ترس و دلهره جامعه بـشـرى را مـى گـیـرد و از جهان ، قرار و آرامش سلب مى گردد

به گونه اى كه هیچ كس نـمـى تـوانـد آن خروش آسمانى را نادیده گرفته یا آن را كوچك شمارد و یا به طبیعت و جـریـانـهـا و رخـدادهاى طبیعى و سازمان باعظمت هستى،

نسبت دهد، چرا كه انسانها آن ندا و پـیـامـش را بـى هـیـچ تـردیـدى، بـه شایستگى دریافت مى دارند

و هر چه هم منحرفان و بیدادگران بخواهند آن را طبق هواهاى خویش توجیه و تفسیر نمایند، سودى نمى برند.

نظر یادتون نره ممنون

شیخ صدوق در مقدمه کتاب((کمال الدین))چنین نقل میکند: آنچه که باعث شد تا من این کتاب را تالیف نمایم این است که در سالی توفیق زیارت بارگاه مقدس مولایم حضرت امام رضا(ع)را پیدا کردم.هنگام بازگشت و مراجعت از مشهد در نیشابور اقامت کردم،در آنجا بسیاری از شیعیان به نزد من آمدند،در لابلای صحبت و مجالست با آنها دریافتم که آنها درباره غیبت سرگردان و حیرانند و در مورد حضرت حجت(ع) شتباهات زیادی دارند.

خیلی تلاش کردم که آنها را بحق وادارم و به راه راست بازگردانم و در این راه از روایت و احادیث خاندان رسالت استفاده مینمودم.تا آنکه شبی نشسته بودم و درباره خانواده خود که در شهرری بودند فکر میکردم، کم کم خواب بر من غلبه کرد و در خواب عمیقی فرو رفتم و دیدم که گویا مکه معظمه هستم و گرد خانه پر حرمت خداوند طواف میکنم و در دور هفتم است که پس از پایان طواف بکنار حجرالاسود آمده ام و آنرا میسایم و میبوسم و میگویم:امانتی است که میپردازم و پیمانی است که ادا میکنم تا تو به وفاداری من گواهی دهی، در این حال مولای خودم حضرت حجت صاحب الزمان صلوات الله علیه را دیدم که بر در خانه کعبه ایستاده است،من با شوق توام با پریشانی به او نزدیک شدم.آن حضرت از چهره من راز درونم را دانست،بر او سلام دادم،آن حضرت جواب دادند و فرمودند:

((چرا درباره غیبت کتابی تالیف نمیکنی تا اندوه دلت را زائل کند؟))عرض کردم: یابن رسول الله درباره غیبت مطالبی نوشته ام،فرمود آنها بدین روشی که من دستور میدهم نیستند،اکنون مستقلا کتابی درباره غیبت تالیف کن و غیبتهایی را که پیامبران داشته اند در آن بنویس.سپس حضرت تشریف بردند و من هراسان از خواب برخاستم و تا طلوع فجر و دمیدن سپیده دم به دعا و گریه و درد دل کردن و شکایت نمودن به درگاه خدا گذرانیدم و چون صبح شد،شروع به نوشتن کتاب((کمال الدین))نمودم تا امر ولی خدا و حجت او را اطاعت کرده باشم،در حالیکه از خدا کمک میخواستم و بر او توکل مینمودم و از تقصیرات خود آمرزش خواستم.

نظر یادتون نره ممنون


تاریخ ارسال : شنبه 19 دی 1394 08:20 ب.ظ | نویسنده : هادی روح نژاد

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.